سيد محمد باقر برقعى

499

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

و دستهاى خواهشى شفاف را بر بازوان عاشق من مىآويزى و فكر مىكنى كه : چه شيرين است از شاخه سيب‌هاى كال صميميت را چيدن و با تمامى جان ، بوييدن » تو فكر مىكنى به سادگى يك كودك و در تفرجى ابدى دستانت شب‌هاى بىتكلف موى مرا چون آبشار روز كه بر سينه‌گاه كوه سرريز مىكند و آفتاب برمىآيد . از سمت چشم‌هاى تو بىشك ! هويت انسان قرن بىهويت بىمعنا مىرفت در فضاى سرودش تنها ! انسان خُرد معكوس رسوا